مرتضى راوندى
595
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
معلوم بود از شهرهاى وسط راه به بيگارى گرفتهاند ، برسند و معلوم شود در جنگ وقفهناپذير ميان ملخهاى ياغى و طاغى فرارى خارج از حمايت قانون ، با مأمورين رستم صولت دولت كه هركدام يك نشان شير و خورشيد با شمشير كشيده به لباس خود داشتند و دل شير از مهابتشان مثل يخ در آفتاب تموز آب مىشد . . . فتح مسلم با كيست . » از داستان مأمورين دفع ملخ « . . . كمال كدخدايى اطاعت محض است و اگر كدخدا از اطاعت و تسليم منحرف شد و نشان داد كه روى شانههاى او بهجاى كدو ، سرى نهادهاند كه درون آن بهجاى گچ ، مغزى جا دادهاند كه گاهى به زحمت مىتواند بعضى مطالب پيش پا افتاده را بفهمد ، بلافاصله در ميان اوراق سلف كه در اصطلاح اهل اداره پرونده نام دارد ، يك انبار از تخلفات بيشمار و نبخشودنى او كشف مىشود و بقاى او در سمت كدخدايى ، امنيت عمومى را به خطر مىافكند و يكى از داوطلبان تازهنفس كدخدايى كه بهجاى چانهء لق و طبع فضول و زبان بىافسار ، يك جفت گوش رساى باب روز داشته باشد ، جاى او را مىگيرد . » از داستان مأمورين دفع بلخ پاينده گاهى در طنزهاى خود بىاندازه تلخ و عبوس ، ستيزهجو و كينهتوز مىشود و طنز او لحنى مستقيم و خشن و گاه عتابى تند و بىرحم به خود مىگيرد و از حالت حكيمانه دور و به خشم و كين عاميانه نزديك مىشود : « . . . هنر را وسيلهء توفيق در محضر بزرگان نكنيد كه اين ابلهان گوهر ناشناس ، هنرمند را با عملهء خشتانداز برابر مىكنند و دليلى ندارد كه نكنند . دموكراسى يعنى همين ! اگر فرصت و همت داريد ، تشريف ببريد مسخرگى پيشه كنيد و مطربى آموزيد تا بقول خواجهء شيراز داد خود از كهتران يعنى از ما بهتران و مهتران يعنى حواشى ايشان بستانيد و اگرنه با حرمان بسوزيد و بسازيد كه تا جهان بوده چنين بوده و تا هست چنين است و اگر نمىپسنديد ، قضا را تغيير دهيد . » از داستان هنر و هاضمهء ارباب « 1 » محمد على اسلامى ندوشن « مرد روز : مرد روز كسى است كه به اقتضاى روز زندگى مىكند ؛ مراقب است كه تازگيها از نظر او پنهان نماند و از چنگش نگريزد . دوستدار زرق و برق و جلاست ، رنگهاى تند و برانگيزنده مىپسندد ، رنگهايى كه چشم را مىگيرد و مرعوب مىكند ، چرا كه مرد روز نمىخواهد فراموش
--> ( 1 ) . محمد على سپانلو ، پيشرو ايران . . . ، از ص 174 تا 177 .